مرتضى راوندى

403

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

عدل و حفظ حقوق رعايا نيز توجه و علاقهء بسيار داشت . . . يكى از معاصرانش مىنويسد : « شاه عباس مردم ناتوان و فقير را فرزندان خود مىشمارد و آنان نيز او را پدر مىدانند . شاه عباس مردم زورمند و توانگر را پدر مىخواند ، تا از ايشان پولهاى گزاف بگيرد ، و چون مردند ، مانند پسرى ادعاى ميراث كند و از اين راه پيوسته از اموال بيحساب ثروتمندان قوم چيزى عايد خزانهء دولت گردد . » « 314 » شاه عباس براى آنكه به حقيقت احوال رعاياى خود آگاه شود ، بيواسطه با مردم معاشرت مىكرد و بىتكلف و تشريفات ، هركس را به حضور خود مىپذيرفت ، و چون وزيران و رجال دولت نصيحتش مىدادند كه زياده از حد به مردم نزديك نشود ، مىگفت : « شما را دزدى و بدكارى بدين نصيحت برانگيخته است . مىخواهيد من از مردم دور باشم تا زشتكاريهاى شما مستور بماند ، و گرنه كسى كه بخواهد با عدل‌وداد حكومت كند ، بايد از اعمال و افكار رعاياى خود آگاه باشد . » و چون مىگفتند : « با چنين رفتارى هميشه جانش در خطر است » مىگفت : « نگهدار من خداست . » يكى از معاصرانش دربارهء قساوت و خشونت وى ، مىنويسد : « شاه عباس تا حدى حق دارد كه بيرحم و سنگدل باشد زيرا با مردم خونخوار و جسورى كه بر وى گرد آمده‌اند ، جز اين نمىتوان رفتار كرد . » نويسندهء ديگرى كه چندى پس از شاه عباس ، در ايران بسر برده است در تعريف قوانين ايران در دوران صفويه مىگويد : « قوانين ايران بسيار خوب و براى مردم مفيد است ، چنان كه هرگاه پادشاه عادلى حكمروا باشد و اين قوانين را به درستى اجرا كند ، و وزيران و عمال دولت را از ستمكارى و خودرأيى بازدارد ، مىتوان گفت كه امپراتورى ايران خوشبخت‌ترين كشورهاى جهان خواهد شد . ظاهرا در عهد شاه عباس بزرگ چنين بوده است ، در آغاز كار اين پادشاه ، تمام ايران گرفتار استبداد و خودرأيى حكام مختلف بود . . . اما در سالهاى آخر زندگانى او ، ايران ثروتمند و آباد و آرام بود و بازرگانان ممالك مختلف در آنجا به تجارت مشغول بودند . در سراسر ايران ، چه در شهرها و چه در دهكده‌ها ، مردم خوب مىخورند و خوب مىپوشند و از همه‌گونه وسايل زندگى برخوردارند ؛ گرچه به اندازهء نصف رعاياى كشور ما يعنى فرانسه نيز كار نمىكنند . فقيرترين زنان ايران زينت و زيورهاى سيمين بر پا و دست دارند و بر گردن برخى از ايشان ، سكه‌هاى درشت طلا ديده مىشود . به عقيدهء من اگر حكومت ايران را حكومتى استبدادى و دور از تمدن معرفى كنيم ، از انصاف و حقيقت منحرف شده‌ايم . » « 315 » . . . مسؤوليت حفظ امنيت و جلوگيرى از دزدى و راهزنى را ، در هريك از شهرها يا ولايات ايران ، بر گردن حكام و مردم آن شهرها يا ولايات نهاده بود . . . در لشكركشيها و سفرهاى خود هرگز به سرداران و سپاهيان اجازه نمىداد كه به دارايى و املاك و مزارع و محصول رعايا دست‌درازى كنند و پيوسته مراقب بود كه سرداران و سربازانش نسبت به مردم

--> ( 314 ) . پىيترو دلاواله ، سفرنامه ، ترجمهء شجاع الدين شفا ، ص 30 و 31 . ( 315 ) . ژان شاردن ، سياحتنامهء شاردن ، ترجمهء محمد عباسى ، ج 5 ، ص 66 - 465 .